تبليغاتX
شیرین

تقدیم به دوست خوبم ، که میدانم هیچگاه در قلبم غروب نخواهد کرد .

موضوع  : محبوب رؤیایی

 

در اتاقی که به اندازه ی  یک تنهائیست

و در آن ، حس قشنگیست

زندگی شاید آن لحظه مسدودیست

که من آن را ،  در تو تکرارکنان

با همه هستی خود

به سحرگاه اقاقیها ، خواهم برد .

 

با امیدی گرم و شادی بخش

با نگاهی مست و رؤیایی

نیمه شب ها خواب میدیدم که می آیی ،

ای محبوب رؤیایی .

 

بی گمان روزی ز راهی دور

میرسد ، شاهزاده ای مغرور

 

زیر لب ،  آهسته میگویم :

روز دیدار است .

و  هوای تازه

و تولد و تکامل و غرور .

سخن از روزست و پنجره های باز

سخن از دستان عاشق ماست

سخن از دستان من ،

 در دستهای سرد او

سخن از چشمان او

که به من میبخشد

شور عشق و مستی

بر نگاهم راه میبندد ،

ره بسی دور است

زیر لب آهسته میگویم :

لیک ، در پایان این ره

قصر  پر نور است .

 

باز هم آرام و باز آرام

لحظه ی دیدار

میشوم  مدهوش  

 

باز هم آرام و باز آرام

می خورد پاهایمان ،

 بر سنگفرش کوچه های شهر

در کنارم ، قلب عاشق موج میزد .

وه . . . چه زیبا بود

میکشاند هر زمان ،

همراه خود سوئی

باد ، 

حلقه ی موهای زردش را .

 

و زمان  میگذرد . . .

پیش میرفتیم ، در خیابان های سرد شهر

 و سکون ساکت سنگین سرد شب

شب تاریک را تاریک تر میکرد .

 زمان ، منزلگه اندوه و درد و بدگمانی

 خداحافظ  ،  خداحافظ

ای محبوب رؤیایی .

خداحافظ  ،  خداحافظ . . . 

 

 ای محبوب من ، محبوب رؤیایی

تو را در خیابان های سرد شب

با همین چشمان عاشق

باز خواهم یافت .

تو تنها نیستی

قلب من ،در آن سوی زمان ،

در قلب تو جاریست .

زندگی قلب مرا تکرار خواهد کرد . . .     

 

 

     

 

+ نوشته شده توسط شیرین زهری در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 و ساعت 17:27 |

موضوع شعر :  از تو دورم . . .

از تو دورم نازنینم

از تو دورم .

 تو چه می دانی آرامش چیست ؟

تا من از خواب گیاهان گویم

در سراشیبی ی مرطوب کلام

 

تو چه می دانی آرامش چیست ؟

تا بگویم من  ُ  اینجا  ُ لب ساحل

از هوای نمناک

و فضای غربت

 

روی یک صخره عریانم من  ُ

پیکرم را  می بوسد رشحات آبی

آسمان می ریزد دامان ستاره ها را

و سحر راز پنهان را  ُ آشکارا  می کند .

 

من در این  لحظه ی معهود  ُ

پرت خواهم کرد

دل  سنگی ی محبوبم را  ُ

تا دورترین برگ درخت .

 

و به او  می گویم :

به وزش های پیام آور شب

یا تپیدن های حسرت دل

شکوه ات در من  ُ

موج غم را  ُ هرگز انگیزه نخواهد بودن .   

  

 

+ نوشته شده توسط شیرین زهری در یکشنبه چهارم آذر 1386 و ساعت 22:30 |
                                                        عنوان شعر : فرصت سبز

من در اینجا  تنهام

و در این  تنهائی

ماه را  می شنوم

و در انبوه زمان

فکرم ، می چیند

فرصت سبز نوازش ها  را

عشق  را

مزرعه  را

 

من دلم می خواهد

زیر  باران بروم

در طلوع گل یاس

روی تنهائی خود

نقش خطی بکشم .

 

من دلم می خواهد

بدوم تا ته جاده

جاده ی  خیس ملاقات

در  صمیمیت سرسبز فضا

به زمان فرصت سبزی بدهم .

 

من دلم می خواهد

یک حادثه باشم  ، برای اتفاق

کوچه باغی باشد

رهگذرش شاخه ی  نوری

و  زمینی  شسته

و عبور خواهم کرد

از خواب رنگین افق .   

 

+ نوشته شده توسط شیرین زهری در یکشنبه سی و یکم تیر 1386 و ساعت 23:19 |

موضوع شعر  :  قصه ی سرد

در  غروب  غرب  غُربت

میان  من  و  تو

لحظه ها  می گذرند  .

قصه ی  سرد  زمان

نگرانم  نگران

هیچکس  نیست  به ساحل  پیدا 

جز ماهی یاقوت ، 

کز  سردی  موج  ،

بالا  شد  و  باز  آمد .

شاخه ها پژمرده

کوه ها  افسرده

در  دل  من  چیزی  است

مثل  تنهایی  موج  خسته

یا  فراموشی خاک  ساحل

آنقدر  سبک ،  همرنگ  هوا

 

من  به  بیداری  تلخی  می اندیشم 

به  افسانه ی  دوستی

در  نگاه  سردت

 

عزیزم  ،  من  هنوزم  غم  تو  در  دل  دارم 

نگه  من  سوی  تو  است  . . .   

+ نوشته شده توسط شیرین زهری در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 و ساعت 0:3 |

موضوع شعر :  من چرا  ستاره  آرزو  کنم ؟

 

من چرا  ستاره  آرزو  کنم  ؟

شب  من تاریک  است  . 

نیست  رنگی  که  بگوید  با  من

اندکی  صبر کن  ای  شیرینم

که  سحر  نزدیک  است .

 

غم  بیامیخته  با  رنگ  شبم

شاخه ها  پژمرده

صخره ها  افسرده

دل  من  غمگین  است .

 

من چرا  ستاره  آرزو  کنم  ؟

شب  من  تاریک  است .

 

خیره  می انگارم   ُ   رنگ های  خیالی  را

من  غریبانه  به این  خوشبختی  مینگرم

لیک  از  ژرفای   دریا   بی خبرم 

بی خبر  ُ  از  فریب  فرداها

 

پشت  این  پنجره  ستاره  میلرزد

پشت  این پنجره  یک  مجهول 

نگران  من  و  تُست

من چرا  ستاره  آرزو  کنم  ؟

 

+ نوشته شده توسط شیرین زهری در شنبه هشتم اردیبهشت 1386 و ساعت 17:47 |

کد آهنگ در موزیک رضا

کد آهنگ در موزیک رضا